ماجرای درس‌آموز دیدار اجنه با آیت‌الله بهجت

ساخت وبلاگ
چکیده :   ماجرای درس‌آموز دیدار اجنه با آیت‌الله بهجت  ... با عنوان : ماجرای درس‌آموز دیدار اجنه با آیت‌الله بهجت بخوانید :

 ARUM. entretien : Coupez court dès les premières gelées. Il ne faut pas couper avant le jaunissement complet des feuilles, car c’est à ce moment qu’elles constituent leurs réserves pour la prochaine floraison. Pour une floraison spectaculaire, ajouter de l’engrais spécial bulbes.

  ماجرای   درس‌آموز   دیدار     اجنه   با آیت‌الله   بهجت  

خیلی از داستان‌هایی که آیت الله بهجت نقل می‌کردند که یک آقایی این چنین بود، خودشان را داشتند می‌گفتند. دوستان می‌گفتند: این خودش است. می‌گفتم: نه، دلیلی ندارد. تا اینکه شاید سی سال گذشت و از یک قضیه‌ای که اغلب آن را نقل می‌کردند به صحت این مطلب پی بردیم. 
 
ایشان بارها می‌فرمودند: آن آقا در مورد جن چنین گفته. تا یک بار بچه‌های کوچک کتابی خوانده بودند و خیلی از جن وحشت کرده بودند. ایشان به بچه‌ها فرمودند: بیایید با شما کار دارم. من هم رفتم طرف دیگری و می‌خواستم مراقبت کنم که چه کار می‌خواهند بکنند آقا. دیدم به آن‌ها فرمودند: جن ترس ندارد، آن‌ها کاری به مومن ندارند. حالا کسی که سی سال می‌گفت یک آقایی، به این بچه‌های کوچک می‌گفتند: "من خودم وارد منزلی شدم(منزل عمویشان در کربلا) خواستم بروم داخل اتاق، صاحبخانه گفت: آن‌جا نرو جن دارد. گفتم: باشد به من کاری ندارند. رفتم داخل اتاق دراز کشیدم، عمامه‌ام را پهلوی خودم گذاشتم و عبایم را روی سرم کشیدم. پاسی از شب که گذشت، صدای پای آن‌ها را بیرون در اتاق می‌شنیدم. یک دفعه احساس کردم که یکی از این پاها به در اتاق نزدیک شد. از پنجره خودش را بالا کشید و داخل اتاق را نگاه کرد. دید که من اینجا خوابیدم. عمامه‌ام کنارم است. رفت به آن‌ها گفت: این لشکر خداست." 
 عصر از ایشان پرسیدم آقا، آن شخص حرف جن را چه طوری متوجه شد؟ فرمود: آخر آن جمله‌اش این بود: هذا خیل الله. سی سال به ما در خانه می‌گفتند: یک آقایی بود. 
 
خاطره از:حجت الاسلام روحی
 برگرفته شده از کتاب: عبد خدا محمد تقی بهجت
...
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 0:28